اين روزا روی همه ی آدمها ميشه حساب باز کرد
اين حساب که هيچ وقت نميشه بهشون تکيه کرد يا حتی اميدوار بود که قبل از
پرت شدن ته ِ درّه يکی هست که تمام ِ زورش رو ميزنه که انگشتاش از لای انگشتات
--باز نشه
--تو برای سقوط ِ من انگشت هايت را به بی اعتنايی زدی -- دوست ِ من
---
تاريکی های من از رنگ روشن اند
من تنها از روشنی های سياه و سفيد می ترسم
اين حساب که هيچ وقت نميشه بهشون تکيه کرد يا حتی اميدوار بود که قبل از
پرت شدن ته ِ درّه يکی هست که تمام ِ زورش رو ميزنه که انگشتاش از لای انگشتات
--باز نشه
--تو برای سقوط ِ من انگشت هايت را به بی اعتنايی زدی -- دوست ِ من
---
تاريکی های من از رنگ روشن اند
من تنها از روشنی های سياه و سفيد می ترسم
نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 2:28 PM توسط ایلناز
|



