دوران بچه گیم خیلی قشنگ بود خودمو با یه عروسک مو طلایی قانع میکردم ادای مامانا رو در میوردم دوست داشتم بزرگ شم دنیا بر عکسه هیچوقت آدمها به اونی که هستن قانع نیستن تا کودکیم رویای بزرگ شدن در ذهنمان موج میزند بزرگ که میشویم یک نفر بادکنک رویاهایمونو رو میترکونه.
شايد تير و کمان ها را همان موقع که دلها شکست شکانديم! اين کار چه آرامشی می دهد بافته ها را پاره کنیم. همان فکر و خيال ها را می گويم، همان روياهايی که در ذهنت با تيرو کمان نشانه رفته ای!
پ ن:مثله شعرای قدیمی بوی کهنگی گرفتم دیگه تازگی ندارم 
نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 9:33 PM توسط ایلناز
|



