تبليغاتX
شوخی روزگار
اولیل شب بود دلشوله ی عجیبی توی دلم بود بهد از اینکه را ه افتادیم تازه دو زاریم جا افتاد که گل نخلیدم خدا ژدر این کسایی رو که این رسمو روسومای ابکیلو درست کلدن بیاملزه هلک و هلک لفتیم دو گلفروشی ادم وختی که هنوز تو نلفته قیافش شبیه گله سرخه شادو شاداب اما وختی والد میشه قیافش شبیه گل میمون میشه از بس قیمتا الزونن وختیم به جناب فلوشنده می گیم یه گل الزون بدید یک جولی نیگا میکنه که ادم قیافش رویه گله یخم سفید می کنه خلاصه به هل بدبختی بود خودمونو به دمه در خونشون لسوندیم وختی دلو باز کلدن چشمتون لوز بد نبینه این مامانو باباش یه جولی نیگا می کلدن که اینگاری من بودم که ارث بابای خدا بیامرزشو خولدم باباش همچین جوای سلاممو داد که دیگه چاپلوسی کلدن از یادم لفت از همون موقعش مهلوم بود توی خونه از خولاکی مولاکی خبلی نیست تازه مامانش یه جولی ذل زده بود بهم که اینگار استخفولولله اومدم خواستگالیش فقط مونده بود بگه جوراباتو  درار ببینم ژاتو سنگ کشیدی یا نه بهدش سرو کله ی اجی هاش و داداشاش پیدا شد خدایا توبه یه داداشی داشت که انگاری می خواست ادمو بزنه همون دم در خواستم بلگلدم بلم اول اداره ی بیمه ی فدائیان راه دوستی خودمو بیمه کنم بهد بلگلدم یه چند دقیقه بهد سلفه ها و تعارفا و لبخندها شلوع شد بهد یکی از فامیلاشون با سینیه چایی اومد خدا یاااااااااااا دست هر چی گودزیلارو از پشت بسته بود بهد از این حرفا پدر دوست گلامی شلوع به سخنلانی کلدن و از فواید دوستی هی گوفتو گوفت تا اینکه از خودم خوشم اومد بهد از اینکه سخنان وزارت ارشاد یهنی همون پدر گرامشون تموم شد نبت به مادرشون وزیر جنگ رسید یک عالمه سوال به سبک کنکور ازم پلسید که برای یه لحظه گوفتم یهتمل(احتمالا) سر جلسه ی کنکورم بهدش مادلشون به یه لبخند ملیح گوفت گفتید باباتون چیکاله بود یا حضرت عباس دوباله باید توضیح میدادم چند ساعتی که گوذشت من از اوتاق اومدم بیلون رفتم اب خولدم وقتی داشتم بلمی گشتم این مامان دوستم پشتش به من بود اینقد لیزه میزه بود که تشخیص ندادم مامانش یکی از پشت شترق زدم بهش یک دفعه دیدم جیغش رفت هوا و منو به رگبار فحش بست در اون لحظه از تلس نزدیک بود دو تا ژامو با دوتا دستمو به هم پیوند بدم و از اون بالا ۴ نعل خودمو از پنجله ی پذیرایی پلت کنم بیرون و به سلامتی به دنیای باقی سفل کنم که خودش الوم شد و منم با یه نموره چاپلوسی کالو درستش کلدم بهد خواهل بزرگش اومدو شلوع به چاخانای شاخ فیل دار کلد و از ماشانای مدل بالا بالا هی گوفتو گوفت منم که تا اون مدت بالاتلین مدل ماشینی که به چشمانمان اومده بود همون ۲۰۶ خودمون بود با شنیدن حلفاش مف کلدم و در نهایت و ختی از خونشون داشتم میومدم بیلون ایقدر خوشان خوشانم شده بود از حلفاش که وختی سباله پیکانه اوراق شودم فکل کلدم توی چه ماشینی هستم
tempfa.com نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 2:57 PM توسط ایلناز | tempfa.com
دیلوز رفتم ملدسه دو تا امتحان داشتیم یکیشو که بی خیال شدم گوفتم خانوم رحم می کنه دو میشم با یه رو خونی حلش کردم به حساب خوذم کلی زرنگی کردمزنگه دوم معلم اومد سره کلاس حالا ما مثه این جوجه ها که دنبال مامانشون را میوفتن دنبالش خانوم تورو خدا یه رحمی کنید خیرشو ببرید ثواب می کنیدا حالا مگه خالیش میشد می گفت نه نه مرغ یه ژا داره بالاخره گفت نیم ساعت وقت دارید بخونید حالا من مونده بودم تو کف چه جوری یه ساعته نیم فصله ۶۰ صفحه یی رو بخونم وقت که تموم شد خانوم گفت گروههی مشورتی جواب بدید خدایا حالا هی مزدم تو صورتم نکنه خواب باشم نه بابا بیدار بودم جلل خالق چه مهربون شده گروه ما هم یه مشت بچه خر خون منم داشتم عشق می کردم که افتادم جزو اونا گفتم یه ۲۰ مفت کاسب شدیم اینم از شانس بده ما خدا زد تو سرم من برم دریا باید یه افتابه با خودم ببرم که اگه دریا خشک شد یه ذره اب واسه دلخوشی داشته باشم ۵ تا سوال داد هیچکودوممون بلد نبودیمبا هزار درد سر کتابو باز کردیم از روی کتاب نوشتیم معلمه اومد از کنارمون رد شدا کتابم روی پام بود نیگا کرد اما فکر کنم نفهمیدبالاخره یه ۲۰ تو عمرمون گرفتیم اونم از چه راهی عصر همون روز رفتم خونه ی دوستم یه چند ساعتی نشستیم برو بر همو تماشا کردیم بهد رفتیم مزاحم تلفونی شدیم ولی مچمونو گرفتن یکیشون که زنگ زد دعوا من زنگ میزنم به والدینتون می گم بابا جمش کن کاسه کوزتو نشستیم یه ساعت التماس تورو خدا ببخشید ما بچگی کردیم از اینجور پاچه خواریا تا بی خیالش شد بعد زنگ زدیم معلم زبان گوفتم خانوم املوز ما با بچه ها بودیم نتونستیم امتحان بخونیم خانومه زبانمونم الاحی فداش شم خیلی ماهه گفت موردی نداره من خیره سرم داشتم کلی با ادب باهاش حرف میزدم که این دوستم خدا بگم چیکارش کنه اومد جلوی من حرکات موزون منم یه دفعه وسطه حرف تر تر زدم زیر خنده ابرو حیصیتم رفت اینم از این ماجرا
tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 8:17 PM توسط ایلناز | tempfa.com
املوز تو ملدسه دعوام شد یکی بهم گوفت ایلناز نینی منم گوفتم گوه بوخولبعد همه برگشتن بهم نیگا کلدن منم دیگه لوم نشد سرمو بالا بگیرم بهد با برو بچ رفتیم معلم ازاری یه معلم داریم خیلی گیره البته معلم نیست متصدی کتابخونه هست ما هم مثه اینکه کرم داشتیمو هوس کتک کرده بودیم رفتیم دم در کتابخونه از ژنجره یه نیگا به تو انداختیم بهد داشتیم می گفتیم که در میزنم زو.ود بدویید یه موقع نبینتتون گندش درادا هواستون باشه که در زدیم تا اومدیم بدوییم دیدیم پشتمون واستاده منم که حول شده بودم هولش دادم د برو حالا نمی دونستم از کدوم طرف برم تو کلاس تازه این بمونه چند وقت پیش رفتیم پایه ی صندلی معلمو شکستیم بعد یه جوری گذاشتیمش که معلم نفهمه پایه صندلی شکسته زرنگیو حال کنیدبهد معلمه اومد نیشست کله پا شد ای یه کر کره خنده یی شده بود من که نمی تونستم خودمو جمع کنمراستی املوز اومدم خونه مثله اینکه بابام فهمیده بود تو ملدسه فحش دادم گفت این چه حرفی بود به دوستت زدی منم گفتم کدوم چی در مورد چی حرف میزنی به حساب خودمو زدم به کوچه علی چپهبعد بابام گفت همین که گوفتی گوه بوخول منم گوفتم اووووووووووووو بابا تو به این می گی حرفه زشت تو که از هموژنیزه هم رد کدی یه دفعه دیدم چشایه بابام داره از جا کنده میشه منم دیدم اوضاع خیطه اصلا به رویه خودم نیوردم به سرعت رفتم اما با این حال از گردش عصر محروم شدمهمشون رفتن بهد به من گوفت تو بمون تا دیگه از این حرفا نزنی اما من بازم از این حرفا میزنم
tempfa.com نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385ساعت 5:29 PM توسط ایلناز | tempfa.com


Omide-Khaste.Blogfa