نمی دونم چندمین بالی بوند که فیلم پخش می شد که من اونو دیدم شاید 4 یا 5 بار شده بود بدجوری رفته بودم تو بحر فیلم هرچی نیگا می کردم سیر نمی شدم دیگه همشو حفظ بودم داشت حالم به هم می خورد اما مثله اینکه مرض داشتم بازم می خواستم نیگا کنم نمیدونم چرا هیشکی منو از سینما پرت نمی کرد بیرون (خودم موندم توش)صحنه های جنگی فیلمو خیلی دوس داشتم وقتی صحنش جنگی می شد خودمو میذاشتم جای نقش اول شروع می کردم به دستور دادن مثله خلو چلا هر کسم اطاعت نمی کرد میزدمش خیلی کیف می کردم چون توی مهرسه همش من کتک می خورم توی عالمای خودم بودم داشتم میزدمو می کشتم که یه نفر هم قدو هیکله بوامو دیدم داره از جلوی سالن میاد یکی یکی تو صورت مردمو نگاه می کردو میومد بالا تر عجیبن غربا خیلی عجیب بود بی خیال فیلمه شدم واستادم تا برسه به ردیف ما چند لحظه بعد دیدم کنترل چی سینما هم اومد کمکش چراغ قوه رو مینداخت تو صورت مردم ازار داشت تا اون یکیم نگاه کنه انگار می خواستن یکیو پیدا کنن اینهو فیلم پلیسی بالاخره توی حساس ترین قسمت فیلم رسیدن به ردیف ما اخه نمی شد میزاشتی این قسمتشو راحت نیگا کنم؟؟؟ سرمو گرفتم بالا نیگا کردم تو صورته مرده ای بابا این که شبیه بوامه نور چراغ قوه افتاد تو صورتم پسه کلم سوخت از روی صندلی بلند شدم فقط ضربه ی دست و حس کردمو پا گذاشتم به فرار مردمم داشتن فیلم مارو تما شا می کردن که بوام نقشه اوله فیلم بود منم مثله همیشه کتک خوار فیلم بودم
بیچاره اقایون وقتی به دنیا میان همه می گن مامانش چه طوره
وقتی ازدواج می کنن همه می گن روس چه طوری بود؟
وقتیم میمیرن همه می گن بیچاره زنش پس خوده بدبختش چی؟؟؟؟

می دونی شباهت دوست دختر و دوست پسر با انرژی هسته یی چیه هر دوشون حق مسلمه ماست![]()
نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت 11:56 AM توسط ایلناز
|






href="








